حس نوستالوژی داشت از گوشهایم میزد بیرون
باور کنید
نوستالوژی داشت از گوشهایم میزد بیرون
***
می خواستم
بروم
تمام دیوار ها را بغل کنم
می خواستم
تمام کوچه ها را وجب کنم
می خواستم
سر کوچیمان بشینم و
تمام روز . الواتی کنم
می خواستم
توی بالکن بشینم و
بازی بچه های بی ادب را نیگا کنم
می خواستم
در انتظار سرویس مدرسه
سرما را در تاریکی پنچ صبح تحمل کنم
***
دل می کنم زتمام دنیا
که باید . صفر کنیم
آخر که . باید کند
پس چرا
خودمان را اذیت کنیم
پ.ن:ویر گول نداشتم. نقطه هارا عنایت کنید ویرگول بدارید.
حمیدرضا هما
